محمد حسن خان اعتماد السلطنه
739
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
و مريدان اين خاندان از اكناف رو به اين شهر نموده جمعيّت و ازدحامى در اين بلد جمع شد در اين بين واقعهاى ديگر رخ نمود كه رستم بيك بيشتر محتاج به معاونت اولاد حيدر ميرزا گرديد . تبيين آنكه كوسه حاجى بايندر حاكم اصفهان اظهار مخالفت با رستم بيك كرده خطبه به اسم بايسنغر ميرزا خواند و سپاه عراق عجم را با خود متّفق ساخته قاصدى نزد بايسنغر ميرزا فرستاده او را از واقعه آگاهى داد بايسنغر ميرزا نيز از شيروان با لشكرى كه شيروانشاه براى او تجهيز كرده بود متوجّه عراق گرديد و در نواحى اهارسكين كوسه حاجى را از توجّه خود اعلام نمود و در طىّ مسافت تعجيلى تمام داشت ، رستم بيك چون از دو جانب خود را در معرض خطر مىديد بار ديگر از سلطانعلى ميرزا استمداد نموده و لشكرى به معاونت او فرستاد كه سلطانعلى ميرزا با هواخواهان خود و لشكر رستم بيك به دفع بايسنغر ميرزا پردازد در اين وهله سلطان على ميرزا با سپاه تراكمه بر بايسنغر غلبه كرده و بايسنغر مقتول شد و قرابيرى تواچى نيز در نواحى درگزين با كوسه حاجى جنگ كرده او را بكشت و رستم بيك فارغ البال گرديده پس از آن باز سلطان على ميرزا و دودمان صفويّه به اجازهء رستم بيك به اردبيل آمدند و صوفيّه و مريدين از اطراف دور سلطانعلى ميرزا را گرفتند رستم بيك از كثرت اهل ارادت و مريدين سلطانعلى ميرزا خائف شده خاندان صفويّه را به اردوى خود احضار كرد و حكم نمود ايشان را حراست كنند و از صوفيّه كسى در ملازمت ايشان نباشد ، چندى در اردوى رستم بيك بودند و رستم بيك ضمنا قصد كرد سلطان على ميرزا را هلاك كند سلطان على ميرزا خبر شده با برادران به اردبيل شتافت و صوفيّه دور او را بگرفتند رستم بيك چون از فرار سلطان على ميرزا آگاهى حاصل كرد لشكرى به تعاقب او فرستاده و در حوالى اردبيل آن لشكر با سپاهيان سلطان على ميرزا جنگ كردند و سلطان على ميرزا در آن قتال مقتول شد و سر او را نزد رستم بيك فرستادند امّا شاه اسمعيل را سلطان على ميرزا قبل از جنگ به شهر اردبيل فرستاده بود و بعد از كشته شدن سلطان على ميرزا چندى در اردبيل پنهان و آخر الامر به جهت اينكه رستم بيك حكم كرده بود اولاد صفويّه را كلّيّة به قتل رسانند بعضى از دوستان اين سلسله شاه اسمعيل را در خفا به گرگان بردند و بعد از سه روز اقامت در گرگان مصلحت در اين ديدند كه شاه اسمعيل را به رشت برند و چنين كردند و حكمران